"اس" بعد از اینکه یکبار وسط سپتامبر به اشتباه برای تولدم گل فرستاد . این بار کادوی تولدم رو داد و خودش رفت اردن. اما این کادویی نبود که من میخواستم. برای اینکه یکهفته تعطیلی عید قربون و تولدم رو تنها نباشم برام بلیط گرفته که برم ایران. نمیدونم چرا بهش نگفتم که من اصلا دلم نمیخواد برم ایران. چرا نخواستم توی ذوقش بخوره وقتی با هیجان پرسید: خوب چی شد بهشون خبر دادی ؟ چی گفتند؟ شاید بهتره برم بلیط رو کنسل کنم و با پولش چند جفتی کفش بخرم . مطمئنم اینکار اونو هم خوشحال میکنه ! منو چی شاد میکنه؟ ۳ روز جشن تولدی که آخر نوفمبر برام/ برامون ! برنامه ریزی کرده توی دبی هم باعث خوشحالیم نمیشه. حتی اگه همه شرایط هم زیر و زبر بشه و بیاد بگه میخوام زنم بشی هم خوشحالم نمیکنه. چطور ممکنه مردی رو اینهم دوست داشت و تا این حد مطمئن بود که باید فرار کرد.