دوستان


آرشيو
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013


تماس
Barroon@gmail.com



Template by
ARDAVIRAF
 
 

Thursday, June 23, 2005

 
   
  اين يكهفته هم مثل چند هفته اي كه گذشت كارم فقط خواندن بوده . اول براي اين ميخواندم كه درك بهتري نسبت به كانديدها داشته باشم و اين يكهفته ميخوانم بلكه آرام شوم . به خاطر ندارم هيچ زماني به اندازه اين يكهفته احساس شكست ملي كرده باشم . ( البته به جز در بازي فوتبال !)
من نه فعال سياسي ام نه اعتصاب كرده ام نه تحصن نه به سمت هيچكدام از مامورين نظام جمهوري اسلامي مشت گره كرده پرتاب كرده ام... تمام سهمم از مشاركت تعهد پشت تعهد دادن بوده به كميته انظباطي دانشگاه به اماكن امر به معروف و نهي از منكر به دربانهاي جور واجور بانك و اداره راهنمايي و اداره گذرنامه و اداره.... كه "‌تعهد ميدهم ديگر خلاف شئون و موازين اسلامي قدمي در اين مملكت بر ندارم " .
۸ سالي كه گذشت ايران نبوده ام از ۲ خرداد هم هيچ خاطره اي ندارم جز اينكه براي اولين بار در زندگيم راي دادم آنهم نه در داخل كشور و اگر تغييري هم بوده در اين سالها من زندگي اش نكردم ... كم كم دارد ميشود يك دهه كه سهم من از مشاركت شده سالي چند هفته سفر براي تغيير آب و هوا ... گفتند :‌"خيلي چيزها عوض شده "‌... لبخند زدم و گفتم : خدا را شكر . گفتند :‌‌"‌مردم خيلي بدتر شده اند "‌ گفتم :‌"‌ مردم كجا عوض نشده اند ؟‌"
اين روزها همهء ايرانيان ساكن بر روي خط اينترنت از آينده مينويسند و روزهايي كه چندان روشن نخواهد بود . و من فقط ميخوانم و بيشتر عصباني ميشوم گاهي بغض ميكنم و خاطرات سالهاي تعهد دادن برايم زنده ميشود .
ساعتها جلوي مونيتورم نشسته ام و از اين تنها دريچهء موجود به كشورم و مردمش نگريسته ام و از ميان همه نوشته ها اين نوشته فروغ (‌خوابم يا بيدارم ؟؟‌) بيشتر به حال و هواي اينروزهايم نزديك است . من روزگار خاتمي را در داخل ايران نبودم اما دوران رفسنجاني را چرا .
اينبار شايد بهتر باشد دست از انتخاب بين "‌بدتر "‌ "‌بدترين" برداريم , هر چند نخواهيم , شايد برايمان بهتر باشد كه در اين مسير محتوم ِ بازگشت به عقب پا بگذاريم تا ملتي آبديده تر و آماده تر شويم براي قدمهاي جسورتر و بلندتر از انتخاب بين بدها .
ظاهرا هر چقدر ملت براي رد شدن از زير ميله خم تر ميشود ميله را پايين تر مي آورند .
   
  بارون بهاري 4:36 PM يادداشت(0)
 
 

Friday, June 17, 2005

 
   
  اين مدت بيش از ۱۰۰ صفحه نقد و تحليل براي شركت كردن يا نكردن در انتخابات خوندم و نهايتا خودم كه به نتيجه اي نرسيدم اما به خاطر ايرانيهاي كه ايران زندگي ميكنند و معين رو فعلا تنها انتخاب ميدوند راي دادم بلكه كمكي به اونها باشه . برام جالبه كه از ميون تمام كانديدها CNN فقط با هاشمي (‌رفسنجاني سابق !!) مصاحبه مفصل كرد مثل اينكه واقعا از پيش معلومه كه اون قراره رييس جمهور بشه . از صبح كه تلفزيون رو روشن كردم "الجزيره "‌ و "‌العربيه "‌توي سر فصل خبريشون اينو تكرار ميكنند :‌
" ايرانيها امروز رئيس جمهور جديدي انتخاب ميكنند و بر اساس نظر سنجيها هاشمي پيشتازه " . اينكه چراخبرگزاريها فقط از اون اسم ميبرند به نظرم مشكوك مياد . من نه تلفزيون ايران نگاه ميكنم نه لس آنجلسي ..چون هر دو به يك اندازه مايه دق هستند . كدوم نظر سنجيها رفسنجاني رو پيشي گرفته شناخته ?! اينجا كه چيز ديگه ايه ! احساس ميكنم يك حرف مفته كه به شنونده القا كنه كه نتايج معلوم شده و نيازي به راي دادنش نيست . هر چند براي خود من نتيجهء عكس داشت و در حاليكه تصميم داشتم عصر برم واسه راي دادن.. بعد از ۳ بار كه اخبار جمله بالا رو نيمساعت يكبار تكرار كرد لباس پوشيدم و ساعت ۱۱ رفتم سفارت براي راي دادن .
حضور ايرانيهاي توي سفارت به اندازه ۴ سال پيش بود و نسبتا شلوغ ,‌ راي گيري منظم برگزار ميشد و سريع با اينهمه حدودا ۷۰ نفري اونجا بودند . تمام زنهايي كه براي راي دادن اومده بودند چادري بودند و در عرض ۱۰ دقيقه اي كه اونجا بودم حدواد ۲۰ تا زن ديدم و همه هم با چادر مشكي !!
نميدونم چرا به قيافه هيچكس نميومد كه به معين راي بده . البته خود منهم وقتي ديدم روي برگه راي نوشته :‌ نام و نام خانوادگي كانديدا رو بنويسيد .. يك لحظه رفتم تو فكر كه معين فاميلش چيه !! بعد سرم رو بلند كردم ديدم روي ديوار اسم همه كانديداها رو نوشتند .. و خلاصه تفيهم شدم كه بايد بنويسم "‌مصطفي "‌!!
ديروز بلاگي (‌بيخيال لينك )‌ نوشته بود كساني كه فردا ميرند راي بدند يا احمقند يا مزدور .. اما ننوشته بود كساني كه راي نميدند چي هستند .
   
  بارون بهاري 2:56 PM يادداشت(0)
 
   
  شنبه ها گیرم
یکشنبه ها سردرگم
دوشنبه ها به بازار می روم
و سه شنبه ها که می رسد کنجار
چهارشنبه ها یا پول گم می کنم یا پیدا
پنج شنبه ها در آرزوی خلسه جمعه غنج می زنم
جمعه هم که از اساس تعطیلم ..
و این تویی در میان روزهای من گم شده ای
   
  بارون بهاري 1:08 AM يادداشت(0)
 
 

Tuesday, June 07, 2005

 
   
  ميگم : مطلبي خوندم كه نوشته بود چرا خون بها و ارث وشهادت نصفه است اما حق رأيم كامل
ميگه :‌ يعني ميخواهيد اونهم نصف باشه
ميگم :‌نه !!‌يعني رأي نميدم تا وقتي قانون منو انسان كامل بشناسه
ميگه :‌ خوب كاريش نميشه كرد همينه
ميگم :‌ كي همينش كرده ؟‌ قانون كه عوض بشه همه كاريش ميشه كرد مگه نه اينكه جامعه مقابل قانون مسؤول شناخته ميشه
ميگه ‌:‌ آخه حكم دين و خدا اينه
ميگم :‌خدا و قران و دين رو واسه بگذار كنار .. تو ميخواهي براي سيستمي كه از كنترل خارج شده با " Manual" يك سيستم آرماني كار كني ؟‌ اون قران مال وقتيه كه قراره همه مهربون باشيم ..منصف باشيم ...رحيم باشيم... آنچه براي خود ميپسندي براي ديگران بپسند , باشيم
ميگه :‌ آخه تو هيچوقت فكر نميكني چرا خدا شهادت زن رو نصفه حساب ميكنه ؟‌ چرا ارثش رو نصف ميكنه .. حتما مصلحتي توش بوده.
ميگم :‌ نميدونم چرا خدا گفته.. براي همين هم چيزي كه ميفهمم رو ميگم و اون چيزي رو كه نميفهمم كاري به كارش ندارم.... از طرفي مگه نه اينكه والدين مهربون هميشه به فرزندي كه ضعيفتره بيشتر كمك ميكنند ؟‌شايد خدا خواسته به مرد بيشتر كمك كنه..دوست داري يكي بيايد اينطوري برايت قران را تفسير كند و بگويد چون حكم خداست ؟‌اونوقت هم همينقدر حكمت گرا ميشي‌؟
ميگه :‌ بالاخره يك كشتي ناخدا ميخواد ..نميشه ۲ نفر ناخدا باشند واسه همين "‌الرجال قوامون "‌شدند
ميگم : چرا به بدنت نگاه نميكني تو كه اينقدر دوست داري به حكمت الهي بچسبي ..انگشتهات اندازه هم نيستند اما كار همه اشون يكيه.. چشمهات مثل هم هستند اما اگه يكيشون رو ببندي ديد اونطرف رو از دست ميدي.. چرا حالا به زن و مرد كه ميرسي مثال كشتي رو ميكشي وسط .
ميگه : نميشه هر دو نفر بگيرند و بِكِشَند يكي بايد گاهي كوتاه بياد و تصميم آخر رو مرد بگيره .
ميگم : كوتاه اومدن قبول اما چون من تصميم ميگيرم كوتاه بيام نه به بهانه مرد بودن تو و زن بودن من .
ميگه ‌: زن زرنگ و باهوش ۱۰ تا مرد رو قانع ميكنه و حرف آخر رو خودش ميزنه
ميگم :‌ پس زرنگي و باهوشي مرد كجاست .
يكساعتي ميگويم و ميگويد....
ميگه : زن مهر داره ..محبت داره.. لطافت داره.. چيزهايي داده كه حتي نميدونه و درك نميكنه و فقط مرد ميفهمه.
ميخواهم بگم.. چقدر حرفهاي تكراري بزنم و بزني.. اما سكوت ميكنم..سكوت ميكنم...خسته ام ..خيلي خسته.. خيلي خسته..
ميگويم :‌ لابد خيلي شنيده اي زنها "‌نق ميزنند"‌ خيلي هم ديده اي در تمام سريالها و فيلمهاي ايراني و عربي و هندي و انگليسي و....نق ميزنند و نق ميزنند كه كم گرفته ايم .. حقم را ندادي... ميخواهيم..ميخواهيم.. هميشه ناراضي هستند...هميشه چيزي ته دلشان انگار كم است..هميشه انگار چيزي ان ته ته نميگذارد كه راضي باشند و به قول تو آن ۱۰۰ كاخي كه مرد برايشان ميسازد را ببينند و چشم بر ان يكي خرابه ببندند...هيچ با خودت فكر كرده اي كه از سر بيخيالي و بيكاري و خوشي نيست كه اين ميراث شوم را با خودش اينسو و آنسو ميبرد ؟ هيچ فكر كرده اي كه لابد چيزي هست كه اينهمه دست و پا ميزند اينهمه گاهي به زمزمه گاهي با فرياد گاهي خاموش ميگويد : "‌ من بازم ميخوام ". بايد يك زن به دنيا بيايي و زندگي كني تا بفهمي چطور هم سختي زندگي را مثل مرد ميگذراند به خاطر انسان بودنش و هم سختي مضاعف زن بودنش را به خاطر زن بودن .
   
  بارون بهاري 10:11 PM يادداشت(0)
 
 

Monday, June 06, 2005

 
   
  چراغ رو خاموش ميكنم و ميرم توي تخت , بهتر از خيره شدن به مونيتور و فكر كردنه بگذار توي تخت فكر كنم با چشمهاي بسته ..غلت غلت غلت.. فكر فكر فكر .. فايده نداره خوابم نميبره.. بلند ميشم دوباره ميشينم پشت كامپيوتر .. خدا ميدونه براي بار چندم اينو ميخونم و خواب ديشبم رو مرور ميكنم ..استخر بود شنا بود ..خواهرم بود كه ناگهان غيبش زد همه وسايلش بود و من نميدونستم كجا رفته ..همم آره استخر داشت خوابم .. كليك كليك يك بلاگ ديگه و اينبار به هاپوم كه كنار تختمه نگاه ميكنم هاپو بزرگه و هاپو كوچيكه ..هر دوش كادوست بزرگه از يك پسر كوچيكه از يك دختر اما من هميشه بزرگه رو بغل ميكنم چون تو بغل جا ميشه ..ميشه نازش كرد خيلي هم نرمه بغلش كه ميكني گرماشو حس ميكني.. كليك كليك يك بلاگ ديگه حالا حس ميكنم انگشتهام بيحس شده بلافاصله حس ميكنم دستم هم درد گرفته ..به تعداد ساعتهايي كه پشت كامپيوترم فكر ميكنم..از روزي كه مامان رفته از ۳ ابريل كامپيوترم رو خاموش نكردم ..كليك كليك صفحه ها رو ميبندم نميخواهم ديگه راجع به انتخابات بخونم نميخواهم توي يك نوشته ديگه هم خودم رو ببينم يا بيشتر خفه بشم ..پس چي كار كنم..به تو هم كه نميتونم تلفن بزنم كارت ندارم..تازه كارت هم داشته باشم تو خوابي ..خواب هم نباشي ..حتما منتظري حرف مهمي بزنم يا بگم دلم واست تنگ شده يا كاش اينجا بودي..اما من نميخوام هيچكدوم اينا رو بگم فقط ميخوام كنار گوشم نفس بكشي همين..اما خوب نه من كارت دارم نه اگه داشتم ميشد تلفن بزنم ..پس ميشينم پشت مونيتور و خيره ميشه به نورش و به اونهايي كه نيستند فكر ميكنم . .
   
  بارون بهاري 3:00 AM يادداشت(0)
 
 

Sunday, June 05, 2005

 
   
  ديدي گاهي كامپيوتر "error" ميده همه پنجره ها بسته ميشه ؟ گاهي اونقدر ناگهاني كه هر چي فكر ميكني چيكار كردي كه "error" داد چيزي به ذهنت نميرسه. فقط هم ۲ راه داري بعدش يا دوباره همه پنجره ها رو يكي يكي باز كني يا بيخيال بشي. چيكارش ميشه كرد ديگه.. زندگيه.. sorry .. مقصودم كامپيوتره ديگه !
   
  بارون بهاري 12:07 PM يادداشت(0)