دوستان


آرشيو
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 2011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013


تماس
Barroon@gmail.com



Template by
ARDAVIRAF
 
 

Monday, July 31, 2006

 
   
  این واقعیت که لبنانیها حتی اون دسته ای که مخالف « حزب الله » هستند همه جای دنیا علیه هجوم اسراییل اعتراض میکنند اما بالعکس اگه روزی ایران مورد هجوم واقع بشه ایرانیهای خارج از ایران با پرچمهای رنگارنگ و احتمالا با شعارهایی مثل « بزن بزن که داری خوب میزنی »‌‌»‌ لطفا خانه بر انداز تر بزن در خیابانها جمع میشند در کنار واقعیتهای تلخ دیگه ای آزارم میده .
اینکه کشورم سیاست خارجه اش در ۳۰ سال گذشته در جهت شرحه شرحه کردن خودش برای اعتلای پرونده قدس و فلسطین و برادری با محرومین جهان ! بوده اما قسمت عمده ای از عربها منجمله لبنانیها ایران رو سبب اول کشتار فعلی میدونند و بعد اسراییل رو !
اینکه روزی که برای کشتن ما بیاند قسمت عمده ای از مردم دنیا خوشحالند که دارند از کشوری تروریست و مردمی تروریست که امنیت جهان رو به خطر انداخته اند راحت میشند .
اینکه روزی که به سراغ ما بیاند تنها هستیم مثل همیشه و تنها خودمون رو داریم اونهم «خودمونی » که به خودمون رحم نمیکنیم
   
  بارون بهاري 6:07 PM يادداشت(0)
 
 

Sunday, July 30, 2006

 
   
  اصلا جزو برنامه های زندگیم نبود .... زندگی بدون عشق
   
  بارون بهاري 12:51 AM يادداشت(0)
 
 

Wednesday, July 26, 2006

 
   
  این مدت ٍ اخیر سرگرمی جدیدم خوندن ٍ نوشته ها و تمام کامنتهای اینجا و کامنت گذاشتن براش بوده

این نظر خواهی قدیمیه , دومين روز شروع جنگ ۶۶٪ موافق جنگ بودند و حالا شده ۵۰٪ . اگه نظر ندادید بد نیست الان اینکار رو بکنید .
   
  بارون بهاري 10:48 PM يادداشت(0)
 
 

Sunday, July 23, 2006

 
   
  بعد از دو هفته زل زدن به تصويرهاي خبري و و زير نويسهاي رنگ وا رنگ که هر ۱۵ دقیقه مینویسه «‌فوری» و خبر ازدوجين بمبها و موشکهايي ميده که اينطرف و اونطرف در حال باريدن هستند .... و بعد از اینکه ریسم با همسر , بچه ها و مادرش از مرز سوریه از لبنان خارج شدند و تعطیلاتشون رو به قصد سلامتی جان نصفه نیمه رها کردند و برگشتند کویت و خیالم راحت شد که بی ریس نمیشم ! آخر هفته ای پا شدم رفتم تا از دستم نرفته قسمت دوم ‌ « Pirates of the Caribbean» رو ببینم .
اگر چه فیلمهای بدتر از این و فیلمهایی که توقعاتم رو از بازیگر و کارگردان برآورده نکنه کم ندیدم اما این چیزی از بدی و نا امید کنندگی این فیلم کم نميکنه اونهم فيلمي که در ۲ هفته حدوداْ ۲۶۰ ملیون دولار فروش کرده !
در واقع توقع چندانی از فیلم نداشتم جز اینکه کمی منو سرگرم کنه و کمی بخندونه دقیقاْ همان کاری که قسمت اول فیلم کرد. شاید دیدن یک هفته کشت و کشتار در تلفزیون حوصله و صبر منو برای دیدن ۲ ساعت بزن بکش و جنگهای دریایی لاشه های تحلیل رفته با دزدان ٍ دریایی کم کرده بود یا اینکه ۳۰ دقیقه جذابیت در فیلمی ۱۵۰دقیقه ای برام کم بود . بیننده برای به یاد آوردن با نمکی شخصیتها باید به حافظه اش برگرده و اونچه از قسمت اول به یاد داره . در این قسمت کاپتان «جک اسپارو » با محبوبیتی که در قسم اول کسب کرده با تلاش و تلو تلو خور خودش رو به آخر فیلم میرسونه.
اگه از جنگهای بی هدف ٍ موجوداتٍ لزج خوشتان بیاد از این فیلم هم خوشتان میاد . فیلمٍ "داوینچی کد" رو اینهفته دیدم که اون خودش داستانیه ! اینجا اول در برنامه سینماها گنجونده شد که همزمان با افتتاح جهانی ( ۱۹ اوریل ) پخش بشه اما یکهفته بعدش تاریخ ٍ پخشش رو عقب انداختند و یک هفته بعدترش از لیست برنامه پخش برداشته شد و کلا رفت در لیست فیلمهای ممنوع الپخش !
   
  بارون بهاري 7:25 PM يادداشت(0)
 
 

Wednesday, July 19, 2006

 
   
  سالها پيش و بعد از آزادي لبنان و جنگ داخليش "‌نزار قباني" قصيده اي بسيار زيبا و مؤثر براي بيروت نوشت كه خوانندهء پر آوازه لبناني "‌ماجده رومي " به شكل زيباتري اونو اجرا کرده . چند خطيش رو اينجا ترجمه ميكنم :
خانم ِ دنيا , اي بيروت ...
چه كسي حصارهاي زمردين ات را فروخت ؟
چه كسي انگشتر سحر آميزت را شكار كرد
و سر انگشتان طلايي ات را چيد ؟
چه كسي شادي خوابيده در چشمان سبزت را قرباني كرد ؟
اكنون ... ما .. آمده ايم ... عذر خواهانه ... معترفانه .......
.....
اي خانم دنيا.. اي بيروت
اي اولين وعده ... اي عشق اول ..
اي جايي كه در آن اولين شعر را نوشتيم ..
و در كيسه هاي مخملي مخفي كرديم
هم اكنون اعتراف ميكنيم ...
اي بيروت ...
كه همچون باديه نشينان عاشقت بوديم
هم اكنون اعتراف ميكنيم ..
كه عشق مخفيانه مان بودي
شب را در بسترت پناه ميبرديم تا صبح
و صبحگاه چون مهاجري از تو رخت بر مي بستيم
هم اكنون اعتراف ميكنيم...
كه جاهل بوديم بر آنچه ميکرديم
هم اكنون اعتراف ميكنيم
كه ما هم در ميان قاتلان بوديم
......
مقابل خداي عادل اعتراف ميكنيم
كه تو را وسوسه كرديم
با تو خوشگذراني كرديم
با تو همبستر شديم
و گناهانمان را بر دوشت گذاشتيم
.....
برخيز از اندوهت..
برخيزبه حق ِ جنگلها و رودها و بستانها...
بر خيز به حقِ انسان
.....
...همچنان به تو عشق ميورزم ..اي بيروت ِ عشق
اي بيروت ِ‌ سر بريده شده از وريد تا وريد
همچنان به تو عشق ميورزم علرغم حماقتهاي انساني
همچنان به تو عشق ميورزم اي بيروت
چرا اكنون آغاز نكنيم ؟
   
  بارون بهاري 7:04 PM يادداشت(0)
 
 

Monday, July 17, 2006

 
   
  تمام ساعاتي كه خونه هستم بين ۴ كانال تلفزيوني لبناني (‌LBC, NTV, Future TV, Al-Manar) و ۳ كانال اخباري عربيه :‌الجزيره - العربيه - الحره بالا و پايين ميرم . وقتهايي كه هم پشت ميز كارم هستم نوشته هاي ليزا گلدمن و مايكل توتين رو كه بوسيله خورشيد خانم پيدا كردم ميخونم .
در تمام تحليلهاي سياسي و اخبار به همون تعداد دفعاتي كه اسم لبنان-اسرائيل گفته ميشه ,‌اسم ايران هم برده ميشه .
جنگ و كشتار همينجوريش هم بده ديگه چه برسه به اينكه يكطرفِ اين جنگ كشوري باشه كه هنوز هيچي نشده شروع به استفاده از بمبهاي فسفري و بمبهاي صوتي و بو دار كرده . كشوري كه اگه تمام ِ عرب و عجم رو زير بمبهاش له كنه يا حتي از كلاهكهاي هسته ايش استفاده كنه بازم دوستاني چنان قوي در عهد و پيمان داره كه "‌حقش رو در دفاع درك ميكنند ‌"‌!!!‌
اي كاش ما هم ياد ميگرفتيم در دوستيها و دشمنيهامون تا اين حد پايدار باشيم .
ساعتِ دوازدهِ شب , تلفزيونِ الجزيره به طور زنده موشك بارونِ‌ فرودگاهِ‌ بيروت رو پخش ميكنه . آتش پشت ِ‌ آتش ... خبرنگار ميگه كه نزديك ۲۰ موشك دقيقا در يك محل داره به زمين ميخوره و بَنگگگگگ!! بالاخره هدف زده ميشه و شعله اي از آتش سر به آسمون ميگذاره . مخزنهاي بنزين در ساحل بيروت منفجر ميشند . گريه ام ميگيره و به اين فكر ميكنم كه روزي شايد تلفزيون كشورم- شهرم رو زيرِ بمبهاي چند تني نشون بده .
به سرمايه هاي لبنان , دموكرات ترين كشور عربي و شايد دموكرات ترين كشورِ خاورميانه فكر ميكنم كه دود ميشه و سالهايي كه به عقب برميگردند . به ۱۲۰ نفري كه كمتر از يكهفته قبل به آينده اشون فكر ميكردند .
لبنان عليرغم زيبايي جغرافيايي و زيبايي مردمش بزرگترين سرمايه اقتصاديش توريسته و بيروت كه در سالهاي دور اسمش "‌ پاريس ِ خاورميانه "‌ بود و براي كسب مجدد اين اسم تلاش ميكرد و حالا لبنان كشوريه كه در عرض ۶ روز ديگه پلي سالم نداره و بالاتر از همه امنيتي نداره , آيا چند سال طول ميكشه تا اعتماد توريستها رو دوباره جلب كنه ؟
دلشوره, نفس كشيدن رو برام سخت ميكنه . چقدر دنيا اومدن در كشوري خارج از خاورميانه آرامش بخش ميتونست باشه . جايي مثل فنلاند , فيجي ,‌ماداگاسكار يا حتي مغولستانِ خارجي ! يا يكي از اون دهكده هاي سر سبز در آلپ همونجا كه "‌هايدي" با بزهاش خوش بود .
هر روز هر گوشهء دنيا ترقه اي در ميشه يا ماشين يك مقام آمريكايي يا اسرائيلي پنچر ميشه ما بايد بر سر اينكه آيا ايران هم دخالت داشته و آيا اسم ايران و بعد پاي ايران رو وسط ميكشند گوشتمون روي تخته باشه .
فعلاً "‌‌ چشمِ موردور "‌ بر لبنان زووم شده تا ببينيم در آينده بر كجا زووم ميشه .
   
  بارون بهاري 11:26 AM يادداشت(0)
 
 

Friday, July 14, 2006

 
   
  چند روز پيش مقاله اي ميخوندم از "جيمز زغبي" كه اتفاقات ِ غزه و مجازاتهاي دست جمعي كه اسرائيل در جريان مربوط به اسارت يك سرباز اسرائيلي ( كه حالا شد ۳ تا )‌ اعمال ميكنه رو تشبيه كرده بود به قضيه "‌ كيتي گينوفيس " ‌در سال ۱۹۶۴ .
كيتي دختري بوده كه در يكي از خيابانهاي نيويورك و در روز روشن مردي بهش تجاوز ميكنه و با ضربات متعدد چاقو اونو ميكشه در حالي كه بعداً در جريان تحقيقات معلوم ميشه كه ۳۷ نفر شاهد اين جريان بودند و هيچ دخالتي براي جلوگيري انجام ندادند . بعداً روانشناسها اين رفتار انساني رو به "‌مرض گينوفيس " نامگذاري ميكنند. رفتاري كه انسان شاهد يك فاجعه است اما دخالتي نميكنه .
هر روز سر تكون ميديدم و "‌نچ نچ "‌ ميكنيم و از خودمون و كسي كه مقابلمونه ميپرسيم دنيا به چه سمتي داره ميره در حالي كه سوار ماشيني هستيم كه ترمزش بريده و فرموني نداره و به سمت دره در حال سقوطيم در مورد "‌دموكراسي"‌, "‌مدرنيسم "‌ و "‌پست مدرنيسم "‌ بحثهاي كارشناسانه ميكنيم . واقعيت اينه كه به هيچ جا نميريم . داستانِ آدم كشيها هم آنقدر برايمان تكراري شده كه فقط پيش خودمان براي لحظه اي فكر ميكنيم : "‌ باز هم‌؟!؟!"
در ۴۸ ساعتِ گذشته در كشوري كه استقلال و تماميت ارضي دارد ۷۱ نفر در اثر بمباران كشته شدند بيش از ۱۰۰ نفر زحمي . ۱۷ پل تخريب شده و فرودگاه بين المللي اش به صورت پيوسته زير حمله هوائي جنگنده هاي اسرائيلي بوده . در كجاي دنياي جز خاورميانه و در مقابل چه كشوري جز اسرائيل اين اتقافات ميافته در صورتي كه كشور بمباران شده حتي پدافند هوايي نداره !!!
   
  بارون بهاري 1:56 PM يادداشت(0)
 
 

Monday, July 10, 2006

 
   
  هر چند اينجا مركز تجاري ‌"شرق " بلازما سكرين گذاشته و بازيها رو نمايش ميده و در كافي شاپها و بعضي جاهاي ديگر هم همينطور اما از اونجايي كه ۴ بازيه آخر رو در سينما هم نمايش ميدادند منهم آتش زدم به ۷ دلار و رفتم روي بيگ اسكرين قهرماني تيم محبوبم رو ببينم . داستان عشقم به ايتاليا از قريب به دو دهه پيش شروع شد ,زماني كه چشم باز كردم و "پائولو مالديني" اين رب النوع زيبايي رو در تيم ايتاليا ديدم و خوب ديگه نمك گيرِ تيمش شدم .
منهم مثل خورشيد خانم و احتمال خيلي هاي ديگه جاي مالديني رو خالي ديدم ,‌ بچه ام چقدر جام جهاني اومد و دلش شكست و يك جام هم بهش نداند.
از اونجا كه سوت بلد نيستم بزنم (‌ shame on me ) اينقدر دست زدم كه هنوز كف دستام ميسوزه .در جمع بسي بسيار لذت بردم از ديدن فوتبال در سايز بسيار بزرگ و بسي داد زديم سر فرانسويها كه بابا نكنيد اين كارهاي زشت رو اين بچه هاي معصوم پس فردا بايد مانكني كنند خوب نيست قلم پاشون را بشكنيد اما مگه به خرجشون رفت !
تماشامون حواشي زيادي نداشت ,كم و بيش احساس وزرشگاه بهم دست داده بود مخصوصا كه كمي بالاتر از سكرين بود صندليم . توي سينما بين دو رديفي بودم كه رديف عقبي حتي صداي جيك هم ازش بلند نشد ! يعني حتي صداي پفك و تخمه خوردن ازشون نشنيديم ديگه چه برسه تشويق يا جيغ ! رديف جلويي هم براي هر دو تيم سوت زدند و جيغ كشيدند و قر دادند و من متحيرم كه احساسات بعضي ها چقدر انعطاف پذيره در كسري از ثانيه !
بازي كه تمام شد ساعت ۱۲.۰۰نيمه شب به وقت كويت در خيابون همراه ملت شهيد پرور كويت كه مقداري اردني و لبناني هم قاطيش بود بوق بوق كرديم و پزِ پرچم ايتاليايي رو داديم كه ديگران با خودشون آورده بودند .
اين بود انشاي من در مورد بازي فينال جام جهاني ۲۰۰۶ آلمان
   
  بارون بهاري 10:07 AM يادداشت(0)
 
 

Saturday, July 01, 2006

 
   
  دلنشين ترين جمله اي كه در يكماه گذشته شنيدم :
‌"‌ اميدوار بودن نقشه نيست "‌‌ Hoping is not a plan
   
  بارون بهاري 7:30 PM يادداشت(0)