|
|
Wednesday, December 29, 2010 |
|
|
|
|
|
بعضی مردها زمانی که پشت کت و شلوار و کراواتشون نقشهای واگذار شده بهشون رو ایفا میکنند با زمانی که آرام یا بیقرار در آغوش یک زن هستند آنقدر متفاوتند که تو گویی دو انسان کاملا متفاوتند. |
|
|
|
بارون بهاري 11:30 PM
|
يادداشت(2)
|
|
|
Sunday, December 26, 2010 |
|
|
|
|
|
آدمها همیشه نیاز به دیده شدن دارند. گاهی هم این تنها دلیلشون برای با دیگری بودن میشه. |
|
|
|
بارون بهاري 12:21 AM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Wednesday, December 22, 2010 |
|
|
|
|
|
میخوام از "س" بنویسم که خواهش کرد برم دفترش همونجایی که عکس خودش و زنش با دستهای حلقه شده دور کمر هم با لبخند پهن رو به دیوار زده و قابی که یکسال و نیم پیش من براش از پاریس آوردم رو روی میزش گذاشته. میخوام از ناخنم که بیخود و بی جهت موقع برخورد به لب میزش شکست بنویسم. آخه شما نمیدونید چقدر شکستن ناخن من عجیبه ! ناخنهای من تقریبا هیچوقت نمیشکنند. شاید سالی یکبار ! تازه بدون هیچ دلیل واضحی زیر یک ناخن دیگه ام خون راه افتاد !! میخوام از حرفهاش بنویسم و عکس العملهام . اما قبل از نوشتن خیلی زود میفهمم که من از فضاوت شدن میترسم. چه اسمی میگذارند روی آدمهایی که از اشتباهاتشون درس نمیگیرند و آزمایشی با جواب ثابت شده رو برای هزارمین بار تکرار میکنند به امید یا توهم گرفتن جوابی مختلفLabels: S. |
|
|
|
بارون بهاري 11:00 PM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Friday, December 17, 2010 |
|
|
|
|
|
صبح وقتی جی میل رو باز کردم باورم نشد اسمش توی صندوقمه . بعد از ماهها نوشته «ای کاش میدونستی چقدر دلتنگت بوده ام و هستم». میتونم تصور کنم چقدر با خودش کلنجار رفته برای نوشتن این یک خط . میخوام براش بنویسم چطور تمام لحظه ها به فکرشم. چطور هر وقت یه جیب نقره ای میبینم حتی توی یه کشور و قارهء دیگه ضربان قلبم عوض میشه . یا اینکه از خوابهام براش تعریف کنم. اما بعد از دهها بار خوندن اون یه جمله , جواب میدم , یادت باشه همیشه میتونی منو برای خوردن یه قهوه دعوت کنی.Labels: S. |
|
|
|
بارون بهاري 11:52 PM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Friday, December 10, 2010 |
|
|
|
|
|
کی فکرشو میکرد یه روزی به جای اینکه باشی تبدیل به خاطره بشی. من که فکرشو نمیکردم. Labels: P. |
|
|
|
بارون بهاري 10:40 PM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Thursday, December 09, 2010 |
|
|
|
|
|
میخوام بلافاصله بعد از تمام شده ساعت کاری از شرکت بزنم بیرون. دارم صفحات کامپیوترو تندتند میبندم. صدای دینگ باز شدن در آسانسور میاد. داد میزنم عبدالله صبر کن آسانسور رو نگه دار . میدوم و خودم رو پرت میکنم توی آسانسور. همونجاست که بعد از ۴ ماه میبینمش. از زیر چشمش یه نگاه سرسری میکنه و همونطور که داره به بلاکبریش ور میره میگه : زود داری میری؟ هر چند فرقی هم نداره . تو که ۶ ماهه نمیای سر کار. مثل همیشه لحن نیشدارش رو حفظ کرده. سعی میکنم خونسرد باشم. با صدای بلند میخندم و میگم : دیروز اضافه کاری کردم اما امروز باید برم خودم رو برای جاهای مهمتری آماده کنم. بالاخره بعد از مدتها جای خوبی دعوتم. چشماش هنوز هم روی بلکبریه. به طبقه ۵ میرسیم و پیاده میشه.Labels: S. |
|
|
|
بارون بهاري 12:06 AM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Tuesday, December 07, 2010 |
|
|
|
|
|
فکر کنم بیش از ۱۰ سال پیش توهم اینکه میشه توی اینترنت هم عشق رو پیدا کرد با"You`ve Got Mail " به سراغم اومد.

Kathleen Kelly: Sometimes I wonder about my life. I lead a small life. Well, valuable, but small. And sometimes I wonder, do I do it because I like it, or because I haven't been brave? So much of what I see reminds me of something I read in a book, when shouldn't it be the other way around? I don’t really want an answer. I just want to send this cosmic question out into the void. So goodnight, dear void. |
|
|
|
بارون بهاري 8:32 PM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Monday, December 06, 2010 |
|
|
|
|
|
صدای جوونهایی که توی قهوه خونه های نزدیک بازی کویت- سعودیه رو میدیدند بلند میشه. و بلافاصله صدای بوق خیابونها رو پر میکنه. میونه های شب صدای آژیر پلیس هم به هیاهو و بوقها اضاقه شده. کویت یکبار دیگه قهرمان مسابقات « خلیج ال-ع-ر-ب-ی» شد. مسابقاتی که ایران رو جزو خلیجش نمیدونه اما یمن رو جزوش میدونه !!! امروز هم جشن و راه بندون برای این پیروزی ادامه داره. همونطور که همچنان توی صفحه های روزنامه تبریکها به شیخ قطر برای میزبانی جام جهانی ادامه داره. سعی میکنم آخرین باری رو که ایرانیها به خیابون اومدند و جشن گرفتند به یاد بیارم و آخرین باری که سیل تبریکها رو دریافت کرده باشیم. |
|
|
|
بارون بهاري 8:52 PM
|
يادداشت(0)
|
|
|
Wednesday, December 01, 2010 |
|
|
|
|
|
فکر میکنم زیبا , مهربون , خوش قلب , سخت کوش و با هوشم, با حس همدردی بالا. اما اگه همه اش تصورات خودم باشه چی ؟! |
|
|
|
بارون بهاري 11:46 PM
|
يادداشت(3)
|
|